تبلیغات
وبلاگ رسمی کتابخانه دیجیتال زبان انگلیسی
پرداخت مبلغ خدمات

مبلغ: تومان
نام :
ایمیل :
موبایل :
آخرین مطالب

» دانلود راهنمای کتاب دستور و نگارش ۲ دکتر فریدون وحدانی ( 1394/11/22 )
» دانلود جزوه راهنمای کلیات زبان شناسی (متن و ترجمه) ( 1394/11/8 )
» دانلود خلاصه روش تدریس زبان انگلیسی لارسن ( 1394/11/8 )
» دانلود پاسخ های تشریحی آزمون های کارشناسی ارشد سال ۷۵-۹۳ آموزش زبان انگلیسی ( 1394/10/22 )
» افتتاح رسمی فروشگاه ( 1394/04/8 )
» آموزش نوین لغات حیاتی زبان انگلیسی یکبار برای همیشه (بر روی عکس کلیک کنید) ( 1394/02/16 )
» مروری بر دیدگاه والتر بنیامین در "نظریه ترجمه" ( 1394/02/8 )
» بزرگترین بسته آموزشی زبان انگلیسی ( 1394/01/17 )
» پیشنهاد فوق العاده ( 1393/12/19 )
» به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی ( 1393/12/4 )
» To the Youth in Europe and North America ( 1393/12/4 )
» ? What are phrasal verbs ( 1393/12/1 )
» the most common English mistakes made by ESL students ( 1393/11/8 )
» نام و مقطع رشته های دانشگاهی به زبان انگلیسی ( 1393/11/8 )
» بسته های زبان انگلیسی-هر انچه شما میخواهید ( 1393/11/3 )
» فروشگاه تخصصی انجمن ( 1393/10/16 )
» دانلود رایگان ( 1393/09/27 )
» آهنگ Best Song Ever از گروه One Direction ( 1393/09/21 )
» ۲۴ پاورپوینت رشته مترجمی زبان انگلیسی ( 1393/09/20 )
» Dr. Seuss ( 1393/09/16 )
» دانلود کتاب Introducing Translation Studies جرمی ماندی ( 1393/09/16 )
» روز دانشجو مبارک ( 1393/09/16 )
» دانلود رایگان نمونه سوالات پیام نور با پاسخنامه ( 1393/09/14 )
» 57 ways to improve your fluency ( 1393/09/10 )
» Have your head in the clouds ( 1393/09/9 )
» 12 کانال یوتیوب برای یادگیری مکالمه زبان انگلیسی ( 1393/09/8 )
» United Kingdom vs. Great Britain ( 1393/09/8 )
» خودآموز جامع زبان انگلیسی - نکات کاربردی در دنیای واقعی ( 1393/09/7 )
» خودآموز جامع زبان انگلیسی - نکات کاربردی در دنیای واقعی ( 1393/09/7 )
» خودآموز جامع زبان انگلیسی - آموزش گرامر کاربردی ( 1393/09/6 )

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

کلمات کلیدی


درباره ما


تمامی فعالیت های آموزشی به سایت www.triggerpnu.ir انتقال یافت.
کپی فقط با ثبت صلوات و ذکر منبع مجاز می باشد.
با تشکر

Triggerpnu@gmail.com


Phone: 0938-846-2393

ایجاد کننده وبلاگ : Ali Reza Amiri

فرم تماس با ما
تریگر پی ان یو - تریگر پی ان یو


  • تاریخ ارسال : 1393/09/20, 19:04

 ۲۴ پاورپوینت رشته مترجمی زبان انگلیسی
تقدیم به دانشجویان رشته مترجمی زبان انگلیسی


    لیست دروس موجود در این مجموعه:

 

 آزمون سازی زبان
آشنایی با ادبیات معاصر ایران
اصول و روش تحقیق ۱
اصول و روش تحقیق 2
اصول و روش ترجمه
اصول و مبانی نظری ترجمه
اندیشه اسلامی1
اندیشه اسلامی2
انقلاب اسلامی ایران
آواشناسی
آیین بندگی
بیان شفاهی داستان 2
تفسیر موضوعی قرآن
جمعیت و تنظیم خانواده
خواندن ودرک مفاهیم1
دستور ونگارش1
روش تدریس انگلیسی
ساخت زبان فارسی
فارسی عمومی
کلیات زبانشناسی 1
مقاله نویسی
نامه نگاری
نگارش پیشرفته
نگارش فارسی


دریافت




ادامه مطلب
  • تاریخ ارسال : 1393/07/16, 07:34
ادامه مطلب
ادامه مطلب
  • تاریخ ارسال : 1392/12/8, 21:15

اُ.هنری

ترجمه زهره شریعتی

 

یک افسر پلیس در محل گشت همیشگی خود، خیابان، با ابهت قدم می  زد. هیبت و ژست شق  و رق او عادی و معمول به نظر می  رسید و برای تظاهر و خودنمایی نبود، چرا که تماشاچی کمی در خیابان داشت.

ساعت به زحمت دهِ شب را نشان می  داد، اما باد و توفان سرد و شدیدی می  وزید و نزدیک بود باران ببارد. شاید به همین خاطر خیابان خلوت بود و کسی در آن دیده نمی  شد.

مرد همان  طور که در خیابان قدم می  زد، صدای قیژقیژ درهای فرسوده خانه  ها را می  شنید که بسته می  شدند و در حالی که باتوم  اش را با حرکتی ماهرانه و پیچیده دور دستش می  چرخاند، چشم  هایش را به فضای آرام خیابان اصلی دوخته بود و گوش به زنگِ هر صدایی بود.

افسر پلیس با هیکل ورزشکاری و لباس فرمش، که گویی اندام لاغر و باریکش را طوری پوشانده بود که رشید و چهارشانه به نظر برسد و باعث می  شد به خاطر لباس خوش  دوختش کمی هم شق  و رق و عصاقورت داده راه برود، تصویر کاملی از یک نگهبان صلح و آرامش در شهر بود.

دو طرف خیابان طوری به نظر می  آمد که انگار تازه ساعات اولیه شب است. کم  و بیش روشنایی یک دکه سیگارفروشی یا نور پیش  خوان یک رستوران شبانه  روزی دیده می  شد.





ادامه مطلب
  • تاریخ ارسال : 1392/12/8, 20:57

درس 3

پیرمرد بر سر پل

 

پیرمردی با عینکی دوره فلزی و لباس خاک آلود کنار جاده نشسته بود. روی رودخانه پلی چوبی کشیده بودند و گاریها، کامیونها، مردها، زنها و بچه ها از روی آن می گذشتند. گاریها که با قاطر کشیده می شدند، به سنگینی از شیب ساحل بالا می رفتند، سربازها پره چرخها را می گرفتند و آنها را به جلو می راندند. کامیونها به سختی به بالا می لغزیدند و دور می شدند و همه پل را پشت سر می گذاشتند. روستاییها توی خاکی که تا قوزکهایشان می رسید به سنگینی قدم برمی داشتند. اما پیرمرد همان جا بی حرکت نشسته بود؛ آن قدر خسته بود که نمی توانست قدم از قدم بردارد.
من مأموریت داشتم که از روی پل بگذرم. دهانه آن سوی پل را وارسی کنم و ببینم که دشمن تا کجا پیشروی کرده است. کارم که تمام شد از روی پل برگشتم. حالا دیگر گاریها آنقدر زیاد نبودند و چندتایی آدم مانده بودند که پیاده می گذشتند. اما پیرمرد هنوز آنجا بود.
پرسیدم: «اهل کجایید؟»
گفت: «سان کارلوس.» و لبخند زد.
شهر آبا اجدادیش بود و از همین رو یاد آنجا شادش کرد و لبش را به لبخند گشود.
و بعد گفت: «از حیوانها نگهداری می کردم
من که درست سر در نیاورده بودم گفتم: «که این طور
گفت: «آره، می دانید، من ماندم تا از حیوانها نگهداری کنم. من نفر آخری بودم که از سان کارلوس بیرون آمدم
ظاهرش به چوپانها و گله دارها نمی رفت. لباس تیره و خاک آلودش را نگاه کردم و چهره گرد نشسته و عینک دوره فلزی اش را و گفتم: «چه جور حیوانهایی بودند؟»
سرش را با نومیدی تکان داد و گفت: «همه جور حیوانی بود. مجبور شدم ترکشان کنم.» من پل را تماشا می کردم و فضای دلتای ایبرو را که آدم را به یاد آفریقا می انداخت و در این فکر بودم که چقدر طول می کشد تا چشم ما به دشمن بیفتد و تمام وقت گوش به زنگ بودم که اولین صداهایی را بشنوم که از درگیری، این واقعه همیشه مرموز، برمی خیزد و پیرمرد هنوز آنجا نشسته بود.
پرسیدم: «گفتید چه حیوانهایی بودند؟»
گفت: «روی هم رفته سه جور حیوان بود. دو تا بز، یک گربه و چهار جفت هم کبوتر
پرسیدم: «مجبور شدید ترکشان کنید؟»
«آره، از ترس توپها. سروان به من گفت که توی تیررس توپها نمانم
پرسیدم: «زن و بچه که ندارید؟» و انتهای پل را تماشا می کردم که چندتایی گاری با عجله از شیب ساحل پایین می رفتند.
گفت: «فقط همان حیوانهایی بودند که گفتم. البته گربه بلایی سرش نمی آید. گربه ها می توانند خودشان را نجات بدهند، اما نمی دانم بر سر بقیه چه می آید؟»
پرسیدم: «طرفدار کی هستید؟»
گفت: «من سیاست سرم نمی شود. دیگر هفتاد و شش سالم است. دوازده کیلومتر را پای پیاده آمده ام، فکر هم نمی کنم دیگر بتوانم از اینجا جلوتر بروم
گفتم: «اینجا برای ماندن جای امنی نیست. اگر حالش را داشته باشید، کامیونها توی آن جاده اند که از تورتوسا می گذرد
گفت: «یک مدتی می مانم. بعد راه می افتم. کامیونها کجا می روند؟»
به او گفتم: «بارسلونا
گفت: «من آن طرفها کسی را نمی شناسم. اما از لطفتان ممنونم. خیلی ممنونم
با نگاهی خسته و توخالی به من چشم دوخت و آن وقت مثل کسی که بخواهد غصه اش را با کسی قسمت کند، گفت: «گربه چیزیش نمی شود. مطمئنم. برای چی ناراحتش باشم؟ اما آنهای دیگر چطور می شوند؟ شما می گویید چی بر سرشان می آید؟»
«معلوم است، یک جوری نجات پیدا می کنند
«شما این طور گمان می کنید؟»
گفتم: «البته.» و ساحل دوردست را نگاه می کردم که حالا دیگر هیچ گاری روی آن به چشم نمی خورد.
«اما آنها زیر آتش توپها چه کار می کنند؟ مگر از ترس همین توپها نبود که به من گفتند آنجا نمانم؟»
گفتم: «در قفس کبوترها را باز گذاشتید؟»
«آره
«پس می پرند
گفت: «آره، البته که می پرند. اما بقیه چی؟ بهتر است آدم فکرش را نکند
گفتم: «اگر خستگی در کرده اید، من راه بیفتم.» بعد به اصرار گفتم: «حالا بلند شوید سعی کنید راه بروید
گفت: «ممنون.» و بلند شد. تلو تلو خورد، به عقب متمایل شد و توی خاکها نشست.
سرسری گفت: «من فقط از حیوانها نگهداری می کردم.» اما دیگر حرفهایش با من نبود. و باز تکرار کرد: «من فقط از حیوانها نگهداری می کردم
دیگر کاری نمی شد کرد. یکشنبه عید پاک بود و فاشیستها به سوی ایبرو می تاختند. ابرهای تیره آسمان را انباشته بود و هواپیماهایشان به ناچار پرواز نمی کردند. این موضوع و اینکه گربه ها می دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.

 




ادامه مطلب
  • تاریخ ارسال : 1392/11/23, 09:14
Oral Reproduction Of Stories 1



ادامه مطلب
تبلیغات

تبلیغات