O Me! O Life!


O ME! O life!... of the questions of these recurring;
Of the endless trains of the faithless—of cities fill’d with the foolish;
Of myself forever reproaching myself, (for who more foolish than I, and who more faithless?)
Of eyes that vainly crave the light—of the objects mean—of the struggle ever renew’d;
Of the poor results of all—of the plodding and sordid crowds I see around me;
Of the empty and useless years of the rest—with the rest me intertwined;
The question, O me! so sad, recurring—What good amid these, O me, O life?

Answer.

That you are here—that life exists, and identity;
That the powerful play goes on, and you will contribute a verse
.


Walt Whitman
1819 – 1892



* * *




ای من! ای زندگی!

ای من! ای زندگی! داد از دست سوالاتی چنین مکرر،
از رشتۀ بی پایان بی وفایی ها، از شهرهایی که انباشته از حماقت اند،
از خودم، که همواره دهان به طعن گشاده در برم، ( تا بداند کیست از من احمق تر و بی وفاتر؟ )
از چشمانی که بیهوده، اشتیاق نور را در دل خود می پرورانند، از پستی ها، از منازعاتی که پایانی ندارند،
از حاصل بی حاصل همه چیز، از این جماعت زبون و رنجور که اطراف من اند،
از پوچی و بطالت سالیان عمر، عمری که مرا سخت مشغول خود ساخت،
از آن سوال غم انگیز که بی محابا تکرار می شود –
چه خیری در این میان نهفته است، ای من، ای زندگی؟
جواب .
وجود تو در جهان که همان بود زندگی و هویت است،
این که آن نمایش نامور ادامه دارد و شاید تو بخت آن را داشته باشی که شعری برای آن بسازی.


ترجمه :
مهران صفوی