اگر اکثر مترجمان کتبی و شفاهی در چند زبان خبره و با تجربه باشند، تعداد افرادی که توانایی آنها در دوزبان کاملا همتراز باشد، اندک است؛ چه رسد به سه‌ یا چهارزبان. این وضعیت معمولا وقتی پیش می‌آید که مترجم شفاهی از کودکی‌ دوزبانه بوده باشد که چنین موقعیتی برای شمار اندکی از افراد پیش می‌آید. به‌طور کلی مترجم شفاهی بر یک و گاهی دوزبان فعال59‌ و چند زبان غیر فعال60‌ تسلط دارد. منظور از زبان غیر فعال زبانی است که فرد آن را کاملا درک می‌کند، ولی نمی‌ تواند بخوبی یک بومی آن را تولید کند(لانگ‌لی،8791). اصولا در برنامه‌های‌ آموزش مترجم شفاهی و کتبی در اروپا و آمریکا به فرد می‌آموزند که از یک زبان‌ غیر فعال به یک زبان فعال ترجمه کند. در هرحال همان‌گونه که در بخش قبل‌ متذکر شدیم، رمزبرداری از زبان غیر فعالی که فرد بر آن تسلط کامل ندارد، ممکن‌ است بر فرایندهای ساماندهی -که به منظور بازسازی متن مبدأ نیاز است- آسیب‌ برساند. اینکه تا چه حد یک زبان غیر فعال محسوب می‌شود، مسأله‌ای است که به‌ تحقیقات بیشتری نیاز دارد. برخورداری از مهارتهای زبانی بسیار پیشرفته در هر یک‌ از زبان های مبدأ و مقصد، شرط لازم بسیار مهمی است که مترجمان شفاهی و کتبی‌ باید دارا باشند؛ هرچند که ترجمه مستلزم داشتن مهارتهای کلامی و شناختی خاصی‌ است که با داشتن تسلط در زبان های دیگر کاملا بی‌ارتباط است.

کارول‌61 (1978) تلاش کرد عوامل کلامی دخیل در ترجمه کتبی و شفاهی را مشخص کند. وی علاوه بر عوامل شناختی، عامل هوش کلامی و عامل فرهنگی، چهار عامل فصاحت کلامی62‌ را شناسایی کرد: فصاحت واژگانی‌63، یعنی توانایی‌ به کارگیری مواد نگارشی همچون پیشوندها؛ فصاحت اندیشه‌ای64، یعنی سهولت به‌ خاطر آوردن اندیشه‌ها؛ فصاحت بیانی‌65، یعنی توانایی تفکر سریع در خصوص بیان‌ مناسب اندیشه‌ها؛ و فصاحت در تداعی معانی‌66، یعنی توانایی تولید واژگان جدید از حوزه معنایی محدود. کارول سپس مشاهده نمود که این عوامل فصاحت جدای از هوش کلامی هستند و به توانایی فرد برای ذخیره، یادآوری و به کارگیری عناصر اطلاعاتی مربوط می‌شوند. فصاحت کلامی را بایستی با خصلت های فردی همچون‌ برون‌گرایی67‌ و سرزندگی‌68 مربوط دانست(کارول،1791).

اگرچه محققان شرط لازم برای ترجمه کتبی و شفاهی را در سطح خاصی از دو زبانگی می‌دانند، اما تاکنون هیچ‌نتیجه‌ای که نشان دهد یک نوع از دوزبانگی بر سایر انواع رجحان دارد، به دست نیامده است؛ البته حدس هایی در این زمینه زده شده‌ است، اما برای تأیید این حدس ها شواهدی تجربی وجود ندارد؛ برای مثال: اندرسن‌69 (1976) می‌گوید در ترجمه شفاهی، دوزبانه همپایه‌70 بهتر از دوزبانه ناهمپاپه عمل‌ می‌کند؛* براین اساس که دوزبانه همپایه دارای دو واحد شناختی است؛ یعنی هر واحد، برای یک معادل ترجمه. اما این استدلال از مبنای ضعیفی برخوردار است؛ چون اگرچه دوزبانه ناهمپایه از یک واحد زبانی سود می‌برد که با دو معادل ترجمه‌ مطابقت دارد، اما از میزان همپوشی دو معادل آگاه است. درحال حاضر دلیل کافی‌ برای اینکه نشان دهد دوزبانه همپایه در ترجمه از دوزبانه ناهمپایه توانمندتر است، وجود ندارد. مورد جالبتر، نوع دلایل تجربی حاصل از مطالعات مربوط به پردازش‌ اطلاعات در دوزبانه‌هاست؛ برای نمونه: کودکان دوزبانه در مقایسه با بزرگسالان و دوزبانه‌های مسن‌تر، چنانچه نوع کار اجازه دهد، پردازش معنایی را بر پردازش‌ آوایی ترجیح می‌دهند این مسأله-که آنان را در انجام وظایف شناختی لازم برای‌ ترجمه کتبی و شفاهی یاری می‌رساند- امری حدسی است و قبل از اینکه به نتایج‌ مثبت‌تری برسیم،به شواهد تجربی بیشتری نیازمندیم.

اغلب بیان می‌شود که کودکان دوزبانه مترجمان خوبی می‌شوند؛ اما هیچ‌گونه‌ شاهد تجربی این فرض را تأیید نمی‌کند. هریس71‌ و شروود 72(1987) مشاهده کردند که کودکان دوزبانه با حفظ پیام، خیلی‌زود توانایی خود را برای ترجمه از زبانی به زبان دیگر گسترش می‌دهند؛ اما اینکه تا چه حد این توانایی برای پردازش‌ اطلاعات در ترجمه شفاهی و کتبی کارآیی دارد، هنوز مشخص نشده است. آیا توانایی دوزبانه اجتماعی با توانایی دوزبانه حرفه‌ای قابل مقایسه است؟ هردو از توان شخص دوزبانه برخوردارند؛ اما همان‌طور که قبلا دیدیم، برای ترجمه کتبی و شفاهی به عملیات شناختی خاصی نیاز است. فقط تا این حد مطمئنیم که دو زبانه های اجتماعی از دو زبانگی خود در ترجمه شفاهی سود می‌برند. اما اینکه این‌ دوزبانه‌ها می‌توانند سایر توانایی های خود را برای ترجمه کتبی نیز به کارگیرند یا خیر، سؤالی است که همچنان محتاج پاسخ است.