اتخاذ یک مدل عمومی برای پردازش اطلاعات، مستلزم داشتن فرضیاتی برای‌ نحوه بازآفرینی پیام در زبان مبدأ است؛ برای مثال: موزر46(1978) با استفاده از مدل‌ معنایی-ساختاری47 اسکانک48‌ (1972) این‌گونه نظر می‌دهد که در ابتدای ورود آوا به صورت قطعات اطلاعات، تکه‌تکه می‌شود و به این ترتیب ویژگی های کلامی‌ خود را از دست می‌دهد؛ سپس در یک سطح معنایی-مفهومی49‌ پردازش می‌شود. ساختار معنایی، مبنایی مفهومی پیدا می‌کند که بین زبانی است و درفرایند درک‌ ساختارهای زبانی مربوط به یک زبان خاص طرح‌ریزی می‌شود. مبنای مفهومی‌ در بردارنده مفاهیم و روابط میان آنهاست؛ یک مفهوم نه یک واژه است و نه‌ تعریفی از یک واژه، بلکه هر آن چیزی است که درباره یک واژه می‌دانیم. مفاهیم‌ نه تنها اطلاعات معنایی غیر زبانی را در برمی‌گیرد، بلکه اطلاعات معنایی، آوایی و نحوی زبان را نیز شامل می‌شود. به این ترتیب معادل های زبان های مبدأ و مقصد، با مفهوم یکسان ثبت و در ذهن ذخیره می‌گردد و با یکدیگر ارتباط درونی پیدا می‌کند. مترجم شفاهی برای فهم زبان مبدأ کلمات را با ساختارهای مفهومی در حافظه پیوند می‌زند و این پیوند، ارتباط با زبان مقصد را فعال می‌سازد. هرچه این‌ ارتباط بین زبانی و درون‌زبانی بیشتر گردد، فرایند فعال‌سازی آسانتر صورت‌ می‌گیرد؛ به سخن دیگر هرچه مترجم شفاهی در مورد مفاهیم بیشتر بداند، کار ترجمه سهل تر می‌گردد. اما همان‌طور که مکین تاش‌50 (1985)خاطرنشان می‌سازد، موزر به این مسأله اشاره نکرده است که آیا فعالیت در دوزبان، بار پردازشی‌ مضاعف را به ذهن تحمیل می‌کند یا خیر.

مکین تاش از مدل کینچ و ون‌دایک(1978) و نیز مدل دیگر ون‌دایک(1980) برای فرایندهای ترجمه شفاهی استفاده کرد. در این مدل پردازش معنایی، برای‌ ادراک و تولید متن سه نوع فعالیت، فرض شده است: 1) ساماندهی متن در کلیتی‌ منسجم؛ 2) فشرده کردن معنای کامل متن در جان کلام؛ 3) تولید یک متن جدید از آثار در حافظه مانده در فراینددرک مطلب. در این مدل، فرض بر این است که‌ روساخت گفتمان51‌ به صورت مجموعه‌ای از گزاره‌ها52 ترجمه می‌شود که برخی از آنها در روساخت وجود دارد و بعضی دیگر از دانش‌پیشین و از بافت استنباط می‌ شود. برای تبدیل ساختارهای کوچک53‌ به ساختارهای کلان‌54، از قواعد کلان‌ پردازش‌55 استفاده می‌شود. «یادداشت‌برداری» از مشخصه‌های معنایی کلام که‌ حاصل به کارگیری قواعد کلان برای گزاره‌های کوچک هستند، با یادداشت‌برداری در ترجمه شفاهی متوالی مطابقت دارد؛ در نهایت این یادداشت ها گزاره‌های کلان را پدیدمی‌آورند. در بازسازی متن در زبان مقصد، مترجم شفاهی قواعد کلان را در جهت عکس به کارمی‌برد. در ترجمه شفاهی همزمان، به هنگام‌ پردازش قطعات ورودی، قطعات پردازش شده قبلی تولید می‌گردد؛ اما در ترجمه شفاهی متوالی این فرایندها از نظر زمانی از یکدیگر جدا هستند. همان‌طور که مکین‌ تاش مطرح می‌کند، اگرچه این مدل برای ترجمه شفاهی متوالی مناسب است، اما در مورد بار مضاعف پردازش-که به هنگام انتقال زبانی56‌ در کار ترجمه پیش‌ می‌آید-مطلب چندانی ندارد. نشانه‌هایی وجود دارد که بار دوزبان، ترجمه را مشکل تر می‌کند؛ (مکین تاش،1983) اما برای تعیین ماهیت این پیچیدگی به شواهد تجربی بیشتری نیاز است.

از بحث فوق این مطلب به دست می‌آید که ترجمه کتبی و شفاهی را باید در کل نوعی پردازش اطلاعات و درک متن به حساب آورد. این نگرش در نظریات‌ اخیر مربوط به ترجمه لحاظ شده است. دوبیوگرانده‌57(1987)معنا را فرایندی‌ کنترلی58‌ می‌داند که از عدم قطعیت می‌کاهد،«فهم یک مطلب کنترل کردن آن‌ است از طریق مشخص کردن حدودی که آن مطلب را در برمی‌گیرد و یا با آن‌ ارتباط دارد». ترجمه نیز یک فرایند کنترلی است، پیچیده‌تر از فهمیدن؛ اما این‌ پیچیدگی مضاعف نیست و نمی‌توان به خاطر پردازش دوزبان، پیچیدگی آن را دو برابر پیچیدگی فهمیدن به حساب آورد. ترجمه کتبی مستلزم کنترل مشترک دو دسته از مقولات زبانی است. این توانایی کنترل مشترک است که مترجمان کتبی و شفاهی را دوزبانه‌های دیگر متمایز می‌کند.